تعریف کن
_
یه دوست پیدا کرده بودم فکر کردم ۱۸ سالشه بعد قرار شد همدیگه رو ببینم بعد یارو یه پیرمرد بود که عاشقم شده بود
بعد من فرار کردم اومدم تو خونه خودمون بعد فرداش دیدم مامانم در خونه رو روشون وا کرده و خیلی جدی موافقت کرد که منو بفرسته کمپ
خیلی جدی داشتم وسیله جمع میکردم چاقو و اسپری و همه چیز چون فکر می کردم فقط همین یارو پیرهست
از در و دیوار دیوا و فاین شت میریخت پایین باورتون نمیشه اصا یه لحظه به خودم گفتم مغزم چطوری این قیافه هارو درست کرده😭
https://eitaa.com/ananasmi/22228
سه گانه بد be like
البته نه ولی شبیه فیلم نوجوانانه ها شده یجوری
_
وای نه توروخدا