https://eitaa.com/ananasmi/24908
اره منم امروز چیل میکنم از فشار ازمون کاسته شه بعد فردا واسه تابستونم برنامه مینویسم
چجوری چیل میکنین اقا؟
_
شخصا با سریال یا حالا هر سوشال مدیایی حواسم پرت میشه
بزارین خاطره بگم 🤓🖐
یادمه سه سال پیش که رفته بودم سر جلسه یه اتفاقی افتاد، البته توی سالن ما نبود توی یه سال دیگه بود یه دختری گلاب به روتون بالا آورده بود هیچی نخورده بود و غش کرده بود وسط امتحان و اینا بعدش مامانم کمکش کرده بود و اینا (خیلی رندوم چون مامانم مسئولی چیزی نبود) بعدش این دختره یکم اوکی شده بود دوباره اومده بود سر جلسه
حالا ما قبول شدیم تمومشد رفت، سال آینده ـش تویکلاس نشسته بودیم داشتیم خاطره میگفتیم که یکی از بچه ها گفت من سر جلسه غش کرده بودم و مامان یکی بهم کمک کرد قیافم (😲)
_
خارمادر تصادفات و سرنوشت جدی یه سری اتفاقایی میفتن آدم هیچ راه منطقی ای برای توصیحشون پیدا نمیکنه مثلا دنیا چقدر میتونه کوچیک باشه که تو همون آدمو ببینی😭
ادامش: گفتم آره خلاصه مامان من بود و اینا...
یه خاطره دیگه
این بعد از آزمون بود اصلا من یادم رفته بود تیزهوشان آزمون دادم تو باغ نبودم این بود که رفته بودم خونه رفیقم (سرایدار مدرسه هستن) ما توی حیاط مدرسه روی آبخوری نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم یهو مامان رفیقم اومد دیدیم داره گریه میکنه گفتیم چی شده کی مرده گفت قبول شدیم، همدیگرو بغل کردیم و ازین چرت و پرتا و تمومشد
#فرانکن وینی
_
آقا ایشالا مام مثل شما مووآن میکردیم مثلا آلردی میدونم چه پیپی ای زدم اما حس میکنم تا مرداد که نتایجو عینا ببینم نتونم درست زندگی کنم دم شمام گرم بابت قبولی خاطره خیلی شیرینی بود:((
جدادم از دستم افتاد تو آزمون، بعد منتظر شدم خانومه که برگه ها رو میگیریه بهم نزدیک بشه بعد که اومد گفتم خانم میتونم مدادمو از روی زمین بردارم؟ خانومه خیلی زیبا بود بعد مهربون گفت که اوکی برش دار بعد گفت نه نه صبر کن الان خودم بهت میدم خم شد بهم بده روسریش از این اوییزای نمیدونم چین داشت گیر کرد تو صندلی یه لحظه اینحوری شد بعد من اینطوری وای خانم شرمنده. بعد رفت دوباره مدادم افتاد دیگه روم نشد چیزی بگم
_
مدادت هی میخواسته فرار کنه اجازه ندادی بهش
اومدم بیرون از آزمون دیدم مادرم با همه مادر های همکلاسیم و مادر همه ی اونهای که پشت سرم بودن تو سالن حرف زده، بعد هی میگفت فلانی باهات تو یه مدرسه است؟ میشناسیش؟
_
مامان منم همینطوریه انکار مامانا رو یه دیقه باهمدیگه تتها بذاری دوست میشن با همدیگه خیلی باحاله:((