https://eitaa.com/ananasmi/30561
میشه لطفا تعریف کنی؟
_
یکیش که همون هایپه بود که خوردم دومی هم قابل پخش نیست
من ببچه بودم دوتا جوجه قرمز و زرد داشتم یه روز که تو حیاط ازادشون کردیم یکم بچرخن بابام گفت یواش برو دنبالشون که بدوئن گرم بشن منم یهو جوگیر میشم میدوم یهو میبینم یکیش میست کجاست زیر پام.. دومی هم تو قفس گذاشتیمش تو حیاط هوا بخوره گربه اومد جلو چشمم پنجشو کرد تو درش اورد گرفت بردش یه لقمش کرد اینم داستان جوجه های بدبخت ما🐥
_
هیچوقت نتونستم بفهمم چطوری بدون فهمیدن پا یا دست یکی میتونه بره رو جوجه
خلاف سنگین بچگیمم.. . یه سری با خواهر دوقلوم ماکارونی کردیم تو بخاری و انداختیم رو فرش.(مامانم تعریف میکنه) 🥹🥹🥹🥹
_
😭😭😭🤣😭🤣😭🤣😭🤣😭🤣😭🤣😭 دلم ضعف رفت براتون
اقا با سی مار حیاط مامانم هیچوقت نذاشت جوجه بخرم. 💔💔💔
_
خب مارا جوجه هاتو میخوردن!!!