فکر میکردیم هر دومون توی یک صفحهایم؛ ولی معلوم شد که داریم دوتا داستان متفاوت میخونیم.
شما فكر ميكنين آدما يهويي ميرن
ولي اشتباه ميكنين
آدما هي منتظر ميمونن بفهمين، ببينين، انجام بدين
و تو اين مسير هربار كه نميفهمين، نميبينين، انجام نميدين يه قدم ميرن عقب و وقتي ديگه همه چي خيلي دور و كوچيك شد روشونو برميگردونن و براي هميشه ميرن
اینکه تو هیچ وقت نمیفهمی من چقدر دلتنگت بودم حتی موقع دعوا و حرفای ناحقی که بهم میزدی،عمیقا غمگینه.