هدایت شده از « آقای ایگرگ🕴🏻»
ولی دقیقا الان اونجاییم که از لحاظ روحی به کلی چیز نیاز دارم که هیچکدومو ندارم
چقدر از همه متنفر شدم جدیدا ، دیگه حس خوب از هیچکس و هیچ چیز نمیگیرم.حس میکنم همه با نقشه اومدن جلو ، همه یه نقاب دارن و یکم که بگذره خودِ واقعیشون رو نشون میدن. به همه چیز بد بینم ؛ دلم میخواد همه آدما رو بلاک کنم و هیچ ارتباطی با هیچکس نگیرم.شاید بگین دیوونه یا مودی ، اما همین آدما منو اینجوری کردن؛آره همشون.
توی کتاب 'نباید میماندیم' معین دهاز
یه جا خیلی درست میگه :
در زندگیم سختی هایی را تحمل کردم که
پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم؛
حتی بعد ها باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم؛
انسان خودش را نمیشناسد، خصوصا قدرت هایش را.
واقعیت اینه که
هیچکس نمیدونه تو چته!
حتی اونایی که بیشتر از بقیه میدونن ازت هم
نمیدونن تو واقعا با چی درگیری
و داری دست و پا میزنی..
یهجملهخوندهبودم :
کهآدمی که غرقمیشه ، قطعامیمیره!
حالاچهمیخوادتویِدریاغرقبشه ؛
چهتویِخیال و رویا و هرچیزدیگهای ،
غرقمیشی که تمومبشی ؛
تویِهرچیزی که غرقبشی
تموممیشی ، میشکنی ، میمیری؛)!.
انقد سعی نکنید مثل بقیه باشید و هم دیگه رو تقلید کنید؛
نسخه اصلی همیشه ارزشش از کپی بالاترِ..
میگن شیشه حافظه داره،یعنی هر ضربهای بهش بزنی تو خودش جمع میکنه.برای همینه که بعضی وقتا بی دلیل با یه تقه کوچیک میشکنه.
حکایت دل ما آدماست..
شايد بهم باز رسيم، روزی كه من به سان دريایی خشكيدم و تو چون قايقی فرسوده بر خاک ماندی!
-احمدشاملو