یادمه میگفت هیچکس دوستش نداره
یه جورایی عجیب احساس تنهایی میکرد
همش با خودم میگفتم مگه میشه کسی دوستش نداشته باشه؟!
اون که چیزی کم نداره دورش هم شلوغه..
حالا چند سالی از اون روز ها میگذره و من حرفاشو با بند بند وجودم درک کردم
راستش خودم به دردش دچار شدم
اون راست میگفت هیچکس دوستش نداشت
یعنی..
اون اصل کاریه دوستش نداشت.
من خیلی جنگیدم
خیلی زور زدم که شب ها رو صبح کنم
اما خیلی وقت ها زورم نرسید
نتونستم ، نشد ، هنوز هم نمیشه
گیر کردم وسط این زندگی کوفتی
هرچی درجا میزنم هیچی درست نمیشه
هرجا هم که فکر میکنم همه چی درست شده همون لحظه نابود میشه
حالا هم دیگه رها کردم و خودمو زدم به بیخیالی
دیگه برام مهم نیست چی میشه،دیگه زورم نمیرسه
فقط دارم نگاه میکنم
خیلی وقت ها هم چشمام رو میبندم که نبینم،
نبینم که چه بلایی داره سرم میاد.
وقتیبایکیازتهِتهِدلتمیخندی ؛ هیچوقت
دقتنمیکنیچیتنشهیاقدشچندهوقیافشچقدرشلختهس ، میخندیوحالتخوبه !
اینیعنیهمهجورهدوسشداری . . .
من میتونم یه شوخی رو قبول کنم اما
نیمتونم بیاحترامی رو به عنوان یه شوخی
قبول کنم؛ تفاوتشون ی دنیاست اینو بفهم.
بیا و برای یکبار هم که شده از رو ظاهر زندگی آدم ها قضاوت نکن
یکی،دو دفعه پیشت خندید نگو بی غمِ
یکی تو خودشه نگو قیافه میگیره و مغروره
اگه هم باهات گرم گرفت نگو اَه اَه چه نچسبه
یکی پیشرفت کرد نگو چی شد که به اینجا رسید
یکی هم شکست خورد نگو عرضه نداشت
به زندگی آدم ها گیر نده!
دنیا دار مکافاته.
میخوام گوشیم رو بردارم به همه عزیزام پیام بدم «ببخشید که حضورم باعث بهتر شدن زندگیت نشد، تلاشمو کردم آدم خوبی برات باشم ولی نتونستم.»
بعد برم گم و گور شم تا تهش، تک و تنها زندگی کنم منی که از بیخ و بن حضورم اشتباهه.