ده برابر رقم سنم کلافم، خستم، فکرم درگیره
و حتی نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم.
من روز به روز بیشتر تورو از عمقِ جونم
خواستمت، توعم هرروز بیشتر خودتو با
رفتارات از چشمم انداختی.
حرفا همونقدر میتونن قوی باشن که
با یکیش از ذوق تا صبح بیدار میمونی!
با یکی دیگش تا صبح گریه میکنی.
رفتن و فرارکردن مثِ مصرف مسکنه، موقت
دردتو التیام میده ولی هردفعه که برمیگردی
عقب همهچی از قبل خرابتر شده.