از تایم غذا خوردنت که می گذره؛
دیگه گشنه ات نیست،
از تایم خوابت که می گذره؛
دیگه خوابت نمیاد،
این و گفتم بدونی از تایم هر چی بگذره، از دهن میُفته و دیگه اون حس اولیه نیست .
منم یه روز آدم خوبی بودم ، ولی خوبیم ، محبتم ، دوست داشتنم ، مهربونیم ، همه و همه عواطف و احساسات مثبتم تلف شد و الان تبدیل به آدمی شدم ، که سرشار از احساساتی مثل خشم ، درد ، نفرت ، کینه ، عصبانیته و بیمحلیه .
افسردگی همیشه غم عمیق نیست ، یهوقتایی اینجوریه که بیتفاوت میشی و حوصلهی هیچ تغییر و اتفاق جدیدی رو نداری .
یهشبایی تو زندگیِ آدمیزاد هست که بعد از ساعتها فکر و خیال، به خودش میاد و میبینه روحش، از اعماق وجود داره گریه میکنه،ولی از چشماش هیچ اشکی نمیاد !