"همه ما یکیو داریم که هنوز یواشکی چکش میکنیم،عکساشو میبینیم،بیست و چهارساعته بهش فکرمیکنیم ولی اگه راجبش حرف بزنیم یا حتی ببینیمش فقط وانمود میکنیم که بی تفاوتیم"
آندیا!
اونجا که نیشابوری میگه: به ذکر من خط نسیان کشیدهای اما به فکر غیر ز دستت قلم نمیافتد
اونجا که شهریار میگه:
« من هزار بار قصد رفتن میکنم تا بفهمی تا چه حد من بی تو ام »
هرچقدرم پایِ امید و انگیزه و تظاهر وسط
باشه، بالاخره یهروزی، یهجایی آدم با ساده
ترین تلنگرا سدِمقاومتش میشکنه.
یه وقتایی تصمیم میگیری عوض شی، نشون میدی که به آینده امیدواری، آهنگ شاد پلی میکنی و شیطنت میکنی، یه مدت هم ادامه میدی و بعدش به اندازه تمام مدتی که خودتو نگه داشتی و تظاهر کردی، گریه میکنی .
یه سری حرفام هست نه گفته میشه و نه شنیده میشه ،نه میشه نوشتشون و نه میشه خوندشون ؛
همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش هم پچ پچ میکنن: " فلانی که چیزیش نبود... چی شد مُرد راستی؟! "