یه دیالوگ قشنگی تو فیلم پل چوبی بود میگفت:
حال آدما بد نميشه كه
خوبيش كم ميشه
الان حال من كم خوبه
خيلى كم.
ادامه بده حتی اگر هیچکس حواسش به زانوهای خسته و ابرهای گرفتهی آسمان تو نبود. حتی اگر هیچکس نفهمید که چقدر کم آوردهای و داری لابلای لبخندهات، چه اندوه عظیمی را حمل میکنی. حتی اگر خودت را تنها و آسیبپذیر حس میکردی و دیگران فقط نگاه میکردند. ادامه بده، چون این مسیر توست و در انتها؛ این تویی که طعم رضایت و خوشبختی را میچشی و دیگران فقط نگاه میکنند.
انسان کلاً نفهمه. همیشه باید بگذره که بفهمی عه! چقدر قبلاً نفهم بودی، در صورتی که الان هم نفهمی، فقط یه مدت که بگذره میفهمی.
شب ها، شجاع ترین آدم های دنیا هم ساعت ها به حرف هایی فکر میکنند که شهامت به زبان آوردنشان را ندارند.
جمال ثریا چه زیبا میگه:
هر چيزى كه ديرتر از زمانش برسد،
ديگر هيچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من، گل ها را دور بياندازيد؛
سنگ هاى قبر، چيزى از دلتنگى نمى دانند.