یهجا خوندم نوشته بود:
«حال من خوب است، نه عاشقم نه غمگینم نه دلتنگ. جای هیچکس خالی نیست، در بیتفاوتترین حالت ممکن قرار دارم.»
خیلی زیاد منو توصیف کرد .
قلب هایمان ؛ پر از حرف های ناگفته ای است که در چشم هایمان ، جمع می شوند و زبان مان از آن همه حرف ناگفته ؛ به آخر می رسد و چیزی نمی گوید و نمی گوید . . .
بعضی وقتا از فاصلهای که بینمونه متنفر میشم.
بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی.
همش اینطوریم که چرا نباید الان کنارش باشم؟
چرا بقیه دوستاش میتونن پیشش باشن اما من نه؟
چرا باید بینمون فاصله باشه؟
چرا نمیتونم باهاش قدم بزنم یا باهم رو پل هوایی شیرکاکائو بخوریم؟
یا وقتایی که حالش بده سریع برم پیشش!
چرا باید بینمون کلی فاصله باشه و من به بقیه دوستات حسودی کنم؟
به همه اونایی که به تو نزدیکن .