یاد اون قسمت فرندز افتادم که
ریچارد از مونیکا خواست برگردن به هم
و مونیکا قبول نکرد و گفت:
"جدا شدن از تو سخت ترین کاری بود که تو زندگیم مجبور به انجامش بودم
و فکر نمیکنم بتونم یه بار دیگه از پسش بربیام. "
دقیقا میفهمم مونیکا چی میگفت . . .
خاطرات خیلی شگفت انگیزن!
گاهی به یاد روزهایی که گریه میکردیم میخندیم و به یاد روزهایی که میخندیدیم گریه میکنیم...
آندیا!
حق با فریدون فرخزاد است :
ﻧﻪ ﻣﺮﮒ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ برای این دو، ﺷﺮفش را بدهد!
منِ قبلیو کلاََ نمیشناسم. دلیلِ رفاقتایِ غلط
و روابطِ از پایه و اساس اشتباهشو نمیفهمم.
دلیلِ این همه آسیب که به خودش زده و این
همه اعتماد بیجا رو درک نمیکنم.