خاطرات خیلی شگفت انگیزن!
گاهی به یاد روزهایی که گریه میکردیم میخندیم و به یاد روزهایی که میخندیدیم گریه میکنیم...
آندیا!
حق با فریدون فرخزاد است :
ﻧﻪ ﻣﺮﮒ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ برای این دو، ﺷﺮفش را بدهد!
منِ قبلیو کلاََ نمیشناسم. دلیلِ رفاقتایِ غلط
و روابطِ از پایه و اساس اشتباهشو نمیفهمم.
دلیلِ این همه آسیب که به خودش زده و این
همه اعتماد بیجا رو درک نمیکنم.
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش مثل گوش دادن به يه آهنگ میتونه آرومت كنه
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری،
شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری
اما هيچكدوم از اين هيچوقتها مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی از اينجايی كه الان هستم آخرتری وجود نداره؛
حرف بزن باهام
میخوام به زندگی برگردم!
آندیا!
من زورم رسید به جای خالیت . . . من زورم رسید به بوی عطری که میزدی . . . من زورم رسید که خودمو بِکَنَ
بغلم کن . . .
بغلم کن روحمو که خستست . . .