قلب هایمان ؛ پر از حرف های ناگفته ای است که در چشم هایمان ، جمع می شوند و زبان مان از آن همه حرف ناگفته ؛ به آخر می رسد و چیزی نمی گوید و نمی گوید . . .
بعضی وقتا از فاصلهای که بینمونه متنفر میشم.
بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی.
همش اینطوریم که چرا نباید الان کنارش باشم؟
چرا بقیه دوستاش میتونن پیشش باشن اما من نه؟
چرا باید بینمون فاصله باشه؟
چرا نمیتونم باهاش قدم بزنم یا باهم رو پل هوایی شیرکاکائو بخوریم؟
یا وقتایی که حالش بده سریع برم پیشش!
چرا باید بینمون کلی فاصله باشه و من به بقیه دوستات حسودی کنم؟
به همه اونایی که به تو نزدیکن .
نباید ادما رو بابت عوض شدنشون سرزنش
کنید، برید فکر کنید باهاشون چیکار کردید
که عوض شدن.
واسم مهم نیست کی میخواد باشه کی میخواد نباشه ، کی بمونه کی بره.
اما یه چیزی که خیلی مهمه اینه که تو باید باشی!
درسته گاهی اوقات اذیتت میکنم ، گاهی وقتام بی دلیل باهات قهر میکنم.
اما تو برام مهم تر از هرچیزی که فکرشو بکنی هستی!
اونقدر برام با ارزشی که هیچ آدمی به اندازهی تو واسه من ارزش نداره:)