کاش شبها وجود نداشتن . هرثانیشون
که کش میاد انگار ده سال از عمرِ آدمیزاد
و با خودش میکَنه و میبره ! صبح که بیدار
میشی میبینی دیشب تو تاریکی و سکوت
اندازه ده سال پیر شدی و خودت نفهمیدی:)
وقتی یکی که کل وجودت بود
یه کاری میکنه که هم حس نابودی کنی هم تورو به حس تنهایی میکشونه هم اعتمادت
به آدمای دورت صفر میشه :)
هرچقدرم پایِ امید و انگیزه و تظاهر وسط
باشه، بالاخره یهروزی، یهجایی آدم با ساده
ترین تلنگرا سدِمقاومتش میشکنه.
آندیا!
نیاز داشتم این شبا به تو؛ به بودنت به حرفات به بوی موهات به لبخند پر از ذوقت.
حیف که نیستی این شبا
حیف نبودنت:)
آندیا!
فروغ فرخزاد : چه دنیای عجیبی است، من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم و همین بیآزار بودن من، با
کاش همینی بشه که صائب تبریزی میگه :
‹ آرامش است ، عاقبت ِ اضطرابها ›
بالاخره خوب شه ، قشنگ بشه ،
برسیم ، ببینیم ، بخندیم .
هر کسی باید تو زندگیش یک نفرو داشته باشه که وقتی مجبوره به همه دروغ بگه ببرتش یه گوشه بگه :
" بیا میخوام به تو راستشو بگم "