وعده یِ ما سالهای بعد در نیمه شبی که صدایِ اشک های دخترت تو را وادار میکند به یاد آوری شبی که مرا با بی انصافی در دریایی از غم گوشه یِ اتاق تنها گذاشتی .
اینکه از یه جایی به بعد تعداد آدمای زندگیت رو کم میکنی نشونه ی «غیر اجتماعی» بودنت نیست!
تو فقط دیگه حال و حوصله ی هر آدمی با هر طرز فکری رو نداری و این یعنی بلوغ.
کسی نمیداند که شب ها زیر اوار افکار
چگونه از هم پاشیدیم،و صبح بی آنکه
کسی بفهمد بلند شدیم و لبخند زدیم ..
آندیا!
بیشتر از همیشه تو یادتم؛ معتادتم . . . نمیری از جلو چشم . . پس میزنم خاطرتو . .
چطوری از غریبه ها غریبه تر؟ . .
هر شب م.ستم و هر شب میگم فقط همین یه شب . .
آندیا!
چطوری از غریبه ها غریبه تر؟ . . هر شب م.ستم و هر شب میگم فقط همین یه شب . .
وقتی هر بیتش حقه و نمیدونی کجاشو بنویسی؛؛؛