یه دیالوگ قشنگ بود که میگفت:
بعضی اتفاقا دلت رو میشکنن، اما چشمات رو باز میکنن!اینارو برد حساب کن.
كسايي كه تو سرنوشت هم باشن به همديگه بر ميگردن شايد دور باشن شايد دور بشن شايد دير همو پيدا كنن اما بلاخره ميرسن.
آخرِ دوست داشتن اونجاست که
آقای محمود درویش میگه :
می بینَمت، از مرگ نجات می یابم،
تنت لَنگرگاهِ من است ..
فقط خودت میدونی چقدر نمیتونستی ولی بزور ادامه دادی ، خب؟ از هیشکی انتظار نداشته باش درکت کنه