آخرِ دوست داشتن اونجاست که
آقای محمود درویش میگه :
می بینَمت، از مرگ نجات می یابم،
تنت لَنگرگاهِ من است ..
فقط خودت میدونی چقدر نمیتونستی ولی بزور ادامه دادی ، خب؟ از هیشکی انتظار نداشته باش درکت کنه
بعدِ رفتنت فقط تونستم جسممو سرپا نگه دارم و از درون مُردم، هنوزم جای خالیت یه گودال عمیق و تاریکه که هرشب وجودم توش غرق میشه ولی تو نمیتونی برگردی، حق نداری در خونه ای که تموم شیشه هاشو زدی شکستی رو بزنی:)!