افسردگی مانند درختی است که خشک شده و هرچه کود پای ان میریزند فایده ای ندارد مثل مادری که فرزند خود را از دست داده مثل بیابان تاریک و بی انتها
زندگی چون اب زلال است اگر درست زندگی کنی چون اب چشم زلال می ماند اگر نتوانی این اب گل الود میشود و ماهی های زندگی ات در ان میمیرند
گاهی خوابت را میبینم بی صدا بی تصویر مثل ماهی در اب های تاریک که لب میزند و معلوم نیست حباب ها کلمه اند یا بوسه هایی از دلتنگی
دستانت را روی قلبم بگذار تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد میلرزد پاییز را دوست دارم برای وقت هایی که کنارت هستم و دل تنگ میشوم
امروز خاطراتت را سوزاندم اما بوی خوش هیزمش بی قرارم کرد اتفاق تازه ای نیست دوباره دلتنگت شده ام
فقط اونجا که آلبرت کامو درمورد لانگ دیستتس میگه:
«فراقت بی رحمی است، اما این رنج کشیدن
بخاطر تو می ارزد به تمام خوشی های جهان..»
چقدرر قشنگ^^
فقط اونجا که شاملو حالمو خوب توصیف میکنه
«اشکهارا پشت لبخندی مخفی می کنیم که خیلی درد می کند،و هیچکس نمی فهمد...
مارا دردِ همین نفهمیدن می کشد؛نه زخمها.»