آندیا!
اونجایی که اخوان ثالث میگه : خواهم که به خلوت کده ای از همه دور ، من باشم و من باشم و من باشم و من
اسکار بهترین عاشقانه دنیا هم
میرسه به مولانا اونجا که میگه:
دیر آمدهای، مرو شتابان
ای رفتن تو، چو رفتن جان ..
بین خودمون باشه. همهمون تهِ تهِ قلبمون یه آرزوی خیلی خیلی محال داریم که از اول میدونستیم بهش نمیرسیم، پس انداختیمش توی یه صندوق خاک خورده و هرزگاهی درش میاریم و با عشق نگاهش میکنیم… یه آرزویی که هیچکس ازش خبر نداره. یه چیز خیلی خاص! همهمون داریمش… همهمون!
یه جا خیلی قشنگ نوشته بود:
تو نمیتونی منو از یاد ببری؛
نه بخاطر کارایی که برات کردم، نه بخاطر فرقی که واست با بقیه داشتم.
بخاطر احساسی که خالص بود، پاک بود.
تو میتونی هرچی بینمون گذشت رو فراموش کنی ولی نمیتونی عشقِ توی چشمام،
وقتی بهت نگاه میکردم رو از یاد ببری.
این قانون و همیشه یادت باشه تو دل کسایی رو میشکونی که برات مهم نیستن اما تقاصشو سر کسی پس میدی که خیلی برات مهمه .
حرف هایی هست که
نمی شود گفت
من مدت هاست هر کسی
میپرسد خوبی
فقط سرم را تکان میدهم
و این ناگفتنی ترین حرف من است.
باید ضربه بخوری،زمین بخوری،درد بکشی، تجربه کنی،یاد بگیری و بفهمی همه چی به این قشنگی نیست همه مهربونی ها بی قصد و غرض نیست تا بفهمی که توقع نداشته باشی از هیچکس، تا بتونی نقاب هارو تشخیص بدی. آدمی که توی پر قو بزرگ شده هیچوقت نمیتونه توی دنیایی تنهایی ها دووم بیاره.
زندگیمون وقتی سخت شد که برای عادیترین
و کوچک ترین خواستههامون کلی صبر کردیم
تحمل کردیم، چقد دوندگی کردیم، سختی
کشیدیم ولی وقتی بهش رسیدیم هیچ حسی
نداشتیم یا کلا دیگه نمیخواستیمش..