از تنها چیزی که توی زندگیم مطمئنم اینه که توی کل زندگیم هیچکس رو به اندازهی خودم اذیت نکردم .
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله میشه ها، ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی. اما مگه قلب حالیشه؟ وقتی دیگه صلحی نباشه بین عقل و قلبت، انگار لای منگنه ای، چون نه مغزت قلب داره، و نه قلبت مغز .
مهم ترین چیزی که تو زندگیم یاد گرفتم این بود که هیچکس همونطور که شناخته بودم باقی نمیمونه ، این آدما به مرور زمان خود واقعیشون رو نشون میدن اونی که چند وقته میشناسیش خودِ واقعیش نیست بلکه داره یه چیز بهتری از خودش نشون میده و زمان میبره که واقعیت درونشو ببینی ، شخصیت واقعیشو رو کنه .
دیدید یچیزاییو از دور میبینیم چقد قشنگن؟بعد میریم از نزدیک میبینمشون و میبینم اونقدیم که فکر میکردیم قشنگ نبودن؟آدمام همینن عزیزِ من آدما اونی که فکر میکنیم نیستن:)
وقتی آمدی
جایی میان زخمهایم را برایت خالی گذاشتم؛
حالا زخمی از جنس تو دارم .
سعی میکنم دوستش داشته باشم
و فراموش کنم قرار بود مرهم باشی
نه زخمی دیگر .
دلم میخواد به آدمای دورم بگم من فعلا حالم خوب نیست، میشه دست از دوست داشتنم برندارین تا دوباره بیام ؟