وقتی آمدی
جایی میان زخمهایم را برایت خالی گذاشتم؛
حالا زخمی از جنس تو دارم .
سعی میکنم دوستش داشته باشم
و فراموش کنم قرار بود مرهم باشی
نه زخمی دیگر .
دلم میخواد به آدمای دورم بگم من فعلا حالم خوب نیست، میشه دست از دوست داشتنم برندارین تا دوباره بیام ؟
هرکاری میکنین نزارین کسی حس مزاحمت کنه به جرعت میتونم بگم چرت ترین و مزخرفت ترین حسیه که یه آدم میتونه تجربه کنه .
بدترین حال ممکن وسط بودنه؛ یه جایی که نه خوبی و نه بد، یه چیزی هستی بین این دو که نمیتونی تعریفش کنی، نمیتونی توضیحش بدی، نمیتونی بفهمونی که چی داره به سرت میاد.نه سقوط میکنی و نه صعود.
مثل مورچهای که افتاده توی ظرف عسل!
نمیتوانید ارزشِ چیزی را بفهمید ،
مگر اینکه احتمالِ از دستدادنِ آن را تجربه کنید .