اتفاقا احساس غرور میکنم که باهرکسی دوست نشدم، هرجایی نرفتم و هرکاری نکردم که فقط تنها نباشم. اتفاقا احساس غرور میکنم که با هر کسی گرم نگرفتم و الکی خوش اخلاقی نکردم، که صرفاً اسمم فقط همون لحظه خوب باشه. اتفاقا احساس غرور میکنم که همیشه خودم بودم و سعی نکردم ادای کسی رو در بیارم. بذار به چشم آدمها بد اخلاق و منزوی باشم. همین که خودم بدونم کجا بودم و برای چیزای که امروز به دست آوردم چقدر تلاش کردم و با بقیه متفاوت بودم، واسم کافیه.
یکی از درست ترین تعریفهایی که از عشق شنیدم اینه بنظرم که میگه آدم فقط یهنفرو داره که حالش رو خیلی خوب میکنه و فقط یهنفرو داره که حالش رو خیلی بد میکنه
بقول شاعر:
از عجایب عشق همین است
تنها همانی آرامت میکند که دلت را آتش زده :)
اگه واسه یه آدم واقعاً مهم باشید، واستون وقت میذاره، بهتون بهاندازه کافی ابراز علاقه میکنه، واسه خوشحال کردنتون تلاش میکنه و کاری نمیکنه از دستتون بده یا فکر کنید بهتون اهمیت نمیده،
پس اگه حس میکنید مهم نیستید، فکرتون درسته!
اگه آدمی که براتون مهمه، ناراحتیشو به شما گفت خوشحال باشید. چرا که مرحلهای که دیگه ناراحتیش رو نگه، فاصله و دوری شروع میشه.
تو خونه موندن برام عذابه، دلم دوستام و مکالمههای کوتاه و پیادهروی، عکاسی و ناز کردن گربهها و بغلهای فراوان پر ذوق و شوق رو میخواد.
به یدونه از این ادمایی که هر غلطی بکنی میگن "عیب نداره دوتایی درستش میکنیم تو فقط غصه نخور" نیاز دارم .
از اون حس متنفرم که چیزی رو میبینی و قلبت میشکنه ولی باید همونجا بشینی و وانمود کنی که اصلا واست مهم نیست.
ولی من فقط دلم سفر میخواهد . .
با حالی که خوش باشد ،
لب هایی که بخندد ،
دلی که آرام باشد ،
شب
موسیقی
تو ؛
و جادهای ؛
که هیچ پایانی نداشته باشد : )!