داشتم به این فکر میکردم که
با وجود اینکه دارمت؛
نمیتونم داشته باشمت...
نمیتونم لمست کنم؛
نمیتونم بغلت کنم؛
نمیتونم گرمای تنتو حس کنم؛
و بله عزیزم، تو نداشتنی ترین داراییِ منی...
و این یکی از غمگین ترین
پارادوکسهای زندگیمه :)
لیلا حاتمی یجایی توی رگ خواب میگف:
«این همون آدمه؟ من عاشق این بودم؟ »
آره دیگه، همین.
اینجوری بگم که وقتی توی جمعیت نگاهش میکردم، همهی فضا سیاه سفید بود و فقط اون رنگی بود.
اما من هیچوقت قوی نبودم ، حتی یه جاهایی دل نازک تر و لوس تر از خیلیاتون بودم، اما چون میدونستم نمیتونم رو هیچکس حساب باز کنم خیلی جاها وانمود کردم همهچی اوکیه و اصلا هم ناراحت نیستم .
همیشه حواسمون به رفتن هاست ولی کاش
یه بارم به نرفتن ها فکر کنیم اونایی که
دلشون رو شکوندیم ولی بازم موندن.