آندیا!
راسل خیلی قشنگ میگه : وقتی بالا می روی مهربان باش و فروتن ، چون وقتی سقوط می کنی از کنار همین آدمها
اونجا که عباس معروفی میگه :
- زمانی از دستدادن برای ِ من ، فاجعه بود !
بعدها آنقدر از دست داده بودم ، که به مرور یاد گرفتم ، دیگر چیزی برای از دستدادن ندارم . . :)!'
آندیا!
من بسیار آدمِ « شاید نتونم حالتو خوب کنم ولی میتونم باهات غصه بخورم » ای هستم .
من بسیار آدم ِ :
هر چی بشه ؛ میمونم باهم درستش میکنیمای هستم ! › ولی خوب بستگی به لیاقت توهم داره .
چقدر کلمه «سابق» عجیبه. عشق سابق، خونه سابق، آدم سابق. یه جوریه انگار داریم به جای زخمهامون نگاه میکنیم.
آندیا!
امروز یه توییت خوندم نوشته بود :
± دیدی اون لحظهای ك آب پرت میشه تو گلوت یا یه تیکه غذا گیر میکنه تو قفسهی سینت چه حالی داری؟ هی تقلا میکنی به بقیه بگی دارم خفه میشم و بقیه هم سریع میگن چیزی نگو بدتر میشی ؛ الان دقیقا یه همچین حسی دارم ، دارم خفه میشم و انگار تقلا میکنم به بقیه بگم اما نمیگم چون میدونم حرف زدن همه چی رو بدتر میکنه !
- گفت حس الانتو توصیف کن :
بهش گفتم انگار زانوم روی فرش ساییده شده ، کف دستم روی آسفالت کشیده شده ؛ انگار چون شلوار بلند نپوشیدم ، موقع سُر خوردن از قلعه بادی ، پاهام زخم شده مثل وقتایی ك میرفتیم پارک و به زور میخواستم از بارفیکس آویزون شم و بعدش دستام پینه میزد ؛ شایدم مثل بریده شدن پوست با کاغذ . اره ، عمیق نیستن ؛ اما کلافم میکنن : )!