دردا به مرور زمان خوب میشن، تنها چیزی که
ممکنه بعدها اذیتت کنه اینه که دیگه به هیچ
آدمی توی زندگیت نمیتونی اعتماد کنی.
آندیا!
توی سریال Leftovers یه سکانسش جشن بود و همه داشتن میرقصیدن. کِوین که شخصیت اصلی سریال بود هم در حال
نوید محمد زاده تو یه سکانسی
تو فیلم عصبانی نیستم
به باران کوثری میگه:
"نریا؛ میمیرم . ."
همینقدر ساده ، همینقدر عاشقانه :)
‹إذا أخذنی المَوتَ وَلَم نلتقی ،فَلاتَنسىٰ إنی تَمنيتُ لِقائك كَثيرًا!›
اگر مَرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم، فراموش نکن که من دیدار تو را بسیار آرزو کردم.
ما بدون جنگ ، بدون خونریزی ،
از مرزهای هم عبور می کنیم ،
همدیگر را اشغال می کنیم . .
و چند روز بعد ، چند ماه بعد و چند سال بعد
ویرانه ی هر کس را به خودش پس می دهیم ؛
بدون جنگ ، بدون خونریزی . !
فعلاً میسازم ؛ چه میشود کرد ؟
مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد ؟
همین است که هست !
سیسألک الله عن کل قلب کسرته
و خدا دربارهی تمام قلبهایی که شکستی
از تو خواهد پرسید
فکر میکنم فقط رها شدن در اتاق نیمه تاریک روی تخت همراه با بغلی که کل وجودم و گرم میکنه ، و صدای اصابت ۳
قطره های بارون روی پنجرهی نسبتا بزرگ اتاق خواب که گوشامو نوازش میکنه ، و خیال راحتی که برای چند دقیقه ذهنمو از حواشیها دور میکنه ، میتونه خستگیها رو از تنم بیرون بکشه.