ما بدون جنگ ، بدون خونریزی ،
از مرزهای هم عبور می کنیم ،
همدیگر را اشغال می کنیم . .
و چند روز بعد ، چند ماه بعد و چند سال بعد
ویرانه ی هر کس را به خودش پس می دهیم ؛
بدون جنگ ، بدون خونریزی . !
فعلاً میسازم ؛ چه میشود کرد ؟
مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد ؟
همین است که هست !
سیسألک الله عن کل قلب کسرته
و خدا دربارهی تمام قلبهایی که شکستی
از تو خواهد پرسید
فکر میکنم فقط رها شدن در اتاق نیمه تاریک روی تخت همراه با بغلی که کل وجودم و گرم میکنه ، و صدای اصابت ۳
قطره های بارون روی پنجرهی نسبتا بزرگ اتاق خواب که گوشامو نوازش میکنه ، و خیال راحتی که برای چند دقیقه ذهنمو از حواشیها دور میکنه ، میتونه خستگیها رو از تنم بیرون بکشه.
شاید من بهترین آدم زندگیت نیستم .
اما فقط امیدوارم یه روزی وقتی اسمم رو شنیدی ؛
لبخند بزنی و بگی " اون متفاوت بود "
خستهم، عصبیم، غمگینم، توی مغزم کنسرت هِویمتال داره برگزار میشه و من نه بغل دارم الان نه آرامش. زندگی گاهی خیلی طاقتفرسا میشه !