شما ممکنه بخاطر موضوعی با یکی از بهترین آدمای زندگیت قطع رابطه کنی؛
که اگه همون کارو یه غریبه انجام میداد ، میگفتی فداسرت و میبخشیدی !
بحث توقعه ، انتظار یک سری کارهارو از یک سری آدم ها نداری.
مودم؟
خستم ، ی افسردگی دارم که همش در حال انکار کردنشم ، دایره ی آدمای دورم به صفر رسیده ، تنهام حوصله ی هیچ کاریو ندارم ، عصبیم صداها و آدما رو مخمن ، اعتماد به نفسم صفره
حس میکنم زشت و حوصله سر برم
آهنگا تکرارین ، آینده مبهمه ، یکسره تو خودمم ؛))
رویاهام سیاهن ؛
ی خواب طولانی میخوام همین ! .
حتی پوست هم وقتی زخم میشه جاش میمونه، چطور توقع داری وقتی کسی ناراحت میشه اتفاقی واسه روحش نیفته.
من از دور حواسم جمعِ توست ، همانقدر که تو از دور حواست جایِ دیگریست ، جایی دور تر از من ؛
یه گوشه نشستم ، غصه میخورم ؛
از خودم میپرسم تو چته ؟ چرا اینطوری هستی ؟ چرا نمیتونی خوشحال باشی ؟ چرا نمیتونی کارهات رو انجام بدی ؟ چرا تو ، تویی؟