اینکه دارم سعی میکنم جوری رفتار کنم که انگار هیچی برام مهم نیست ، خیلی داره از درون بهم فشار میاره .
آدم وقتی بیش از حد رنج بکشد ،
وضعیتش به کمدی نزدیک میشود و میتواند به دردناکترین چیز ها هم بخندد.
ما آدمهای حیرانی هستیم. برای ما همه چیز درد است. تولد درد است، بزرگ شدن درد است، خواستن درد است، نخواستن درد است، داشتن و نداشتن و دیدن و ندیدن آدمها هم درد است.
میذاشتی بتمرگم پیشت درستش کنیم با هم !
الان برم چیکار کنم با هشت میلیارد آدم غریبه ؟:)
اگه بخوام بگم حال این روزام چجوریه ، باید یه خواب بعد از ظهری رو یادتون بیارم که وقتی بیدار میشی غروب شده و همه چراغها خاموشه و کسی تو خونه نیست !