و اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارم با هیچکس حرف نزنم، هیچکس را نبینم، هیچ مسئولیتی نداشتهباشم و مخاطبِ هیچ دلتنگی و نگرانی و توجهی قرار نگیرم.
دلم میخواهد بهسانِ پیراهنی آویز مانده روی بندِ خانهای دورافتاده و متروکه، فراموش شوم.
من بیش از هر زمان دیگری نیاز دارم اهمیتی نداشتهباشم. برای هیچکس!