آندیا!
- نوشته بود عوض اینکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یه شمع روشن کنید !
خواستم بگم بررگوار . . ؛
شمعی ندارم برای روشن کردن ، حتی یه کبریتم ندارم ، درواقع هیچ نوری تو زندگیِ من قصد طلوع کردن نداره و منم دیگه بیخیال شدم : )!
آندیا!
-همهحرفامدروغبود ؛ منهنوزعاشقتم : ) بهتحستزیاده ، چهحستزیادباشه چه کم !
-بگو اصلا از اولم نداشتی هیچ حسی به من ؛
از سر تنهایی بوده یهطرفهست و دل بکن . . .
روزها فکر کردن فایده نداره.
صدا و نور و شلوغی ، مزاحم خیالبافی آدمه ؛ باید صبر کرد تا شب بشه !
آدما مسخره شما نیستن که هروقت خواستید بهشون ابراز علاقه کنید و هر وقت خواستید پسشون بزنین احساس دارن شخصیت دارن غرور دارن!
اینکه برای نگهداشتنتون میجنگن نشونه خوب بودن تو نیست نشونه ارزشیِ که اون آدم برات میزاره، یه روز به خودت میای میبینی هیچکس مثل اون نگرانت نبود...
یه بیت از سیمین بهبهانی خوندم ،
که خیلی زیبا بود :
‹ گیرم درخت رنگِ خزان گیرد !
تا ریشه هست ، ساقه نمیمیرد ( : ›
آندیا!
ی جایی تو سریال رهایم نکن میگه : کسایی که چوب دلشونو خوردن خیلی بیشتر از کسایی ان ک نون دلشونو خور
وقتی میبینم از لحاظِ روحی و جسمی رو به نابودیِ دیالوگِ حامد بهداد داخلِ سرگیجه یادم میاد . . ؛
‹ مرگِ اون ُ تو تنِ خودم حس میکردم :)! ›