گفت : هفتهی دیگه تنهاییت تموم میشه و
از انفرادی میای بیرون ؛ نظرت چیه ?!
دوست داشتم توی صورتش بخندم و بگم :
‹ چهطوری تنهایی آدم تمام میشود :)! ›
من تنهاترین مرد دنیارا میشناسم !
همین همسایهی روبهرویی . . ؛
سی سالی میشود ك با کلید در را باز میکند :)!
آندیا!
- استادم همیشه میگه :
یکیو پیدا کنید ك بتونید باهم تو خیابون شیرکاکائو و کیك بخورید وگرنه همه کافه رفتنو بلدن :/
آندیا!
وقتی میبینم از لحاظِ روحی و جسمی رو به نابودیِ دیالوگِ حامد بهداد داخلِ سرگیجه یادم میاد . . ؛ ‹ مرگ
یه دیالوگی تو فیلم خواستگار متحرم بود
که پیرمرد به پیرزن میگه :
‹ عشق که جنس قاچاق نیست پنهانش کنی ! عشق نعمت خداست . . ؛
عشق جوانی و پیری نمیشناسه ،
در دل خاک کهنهی باغچه هم میروید ! ›
به قول یه عزیز عشق همه چیز را توجیه میکند .
چه سالها ، چه روزها ، دقایق و ساعات ، چه شبها نِشَسته ، خَمیِده ، دَست بَر زانو ، گفتیم دیگر نمیتوان ادامه داد و ادامه میدهیم همچنان ! به قول بوکوفسکی ‹ ما برای ادامه دادن هیچ کسی را نداریم جز خودمان و همین کافی است :)! ›
از لحاظ روحی و روانی احتیاج دارم . .
پستچی در خونه رو بزنه و یه بسته بزرگ کتاب بده بغلم و بره :/
آندیا!
از لحاظ روحی و روانی احتیاج دارم . . پستچی در خونه رو بزنه و یه بسته بزرگ کتاب بده بغلم و بره :/
یه باکس ِ شیرکاکائو هم باشه ک موقع خوندن کتاب بخورم دیگه غمی ندارم🥲