نیاز دارم : به یه نبودن طولانی . .
اسمم ك بیاد بگن :
± اون !
خیلی وقته ازش خبری نیست معلوم نیست کجاست اصلا : )!
- گاهی اوقات یك چیزِ کوچك یا اتفاقی ناچیز جرقهای میشود تا آدم ، تمامِ دردهای زندگیاش را یك جا گریه کند .
- انقدر خستم ك حتی حال ندارم حرف بزنم .
انقدر غمگینم ك اگه یه نفر ازم بپرسه چته .
میزنم زیر گریه .
انقدر نا امید ك میشه وجود خدارو انکار کرد . .
انقدر دلتنگ ك انگار درحال ذوب شدنم .
انقدر کلافه ك نمیتونم بخوابم .
انقدر دلشکسته ك هر آن ممکنه تیکه هام زخمیم کنن .
و انقدر منتظر ك حتی علفایی ك زیر پاهام سبز شده بودن هم پوسیدن و . .
از جا کنده شدن .
دلم میخواد برم روی تختم .
پتو رو بپیچم دورم و آروم آروم تموم بشم .
دلم میخواد برم تو خیابون و هرکیو دیدم یقش رو بگیرم بگم میشه کمکم کنی؟!
من خستم . .
میشه برام یکاری کنی؟!
نمیدونم فشارا بیشتر شدن یا من کم طاقت .
دلم میخواد از همه چی فرار کنم .
دلم میخواد یه مدت هیچ صدایی نشنوم .
هیچ چیزی نبینم .
هیچکس صدام نکنه ، هیچکس رو صدا نکنم .
من هیچی نمیدونم . .
فقط اینو میدونم ك تحمل این وضع تقریبا برام غیر ممکنه .
چقدر این منی ك انقدر کم آورده برام غریبهس :)
سوفی در مستترین حالت ممکنش حرف جالبی زد :
که یک شبهایی باید زیاده روی کرد؛
در مستی ، در غم ، در دوست داشتن و در هر آنچه که همیشه محتاط بودهای.
سرشو گذاشت رو شونه هام بلند زد زیرِ گریه و تو همون حالت مستی گفت :
کاش زندگی تو همون روزایِ بچگیمون ك میومدی جلوی خونمون و تا ساعت ⁷ صبح نمیشد مامانم اجازه نمیداد بریم مدرسه تموم میشد .
کاش زندگی تو همون پفک نمکی هایِ دونهای ²⁵ تومن و کلوچه های کام و بستنی های دوقلوی کیم و رژلب های بند انگشتیِ مکّهای دنیا میایستاد و دیگه یك ثانیه جلو نمیرفت . .
مستی برایِ اینه ك فراموش میکنم الان داره چه به حال و روزم میاد ،
خستم ، خوابم میاد فردا بیدار بیدارم نکن علاقهای به دیدنِ هیچ فردایِ دیگهای ندارم ؛ )!
± فرگل مشتاقی
امّا عزیز من ؛ در آخر کسی رهایت میکند ك به او هزاران بار گفته بودی از رها شدن ها خستهای :)!