در نهایت زنها میتونن تنهایی دووم بیارن ،
اما نمیخوان تنهایی دووم بیارن ، زنها میخوان عاقبت یه مرد سر به سینهشون بذاره و نترسه ، و به سینهی یه مرد تکیه بدن و نترسن ؛
یحیی زنها میتونن بدون عشق دووم بیارن ، اما نمیخوان !
رنجِ دانستن دمار از جان انسان میکشد ؛
خوش به حالِ بیخیالان ، جاهلان و خوش باوران :)
اندوه، شبیه خون در رگهایم جریان دارد.
از قلبم عبور میکند در سرم میپیچد، در پاها، دستها. تنم را پر میکند و پیش میرود.
اندوه در من رودخانهی بزرگیست.
به زودی با هم به دریا میرسیم.
حس میکنم الاناست که مغزم منفجر میشه از افکار و فکرای زیادی که تو سرم جریان دارن میترکه و مغزم با رد های خون رو دیوار اتاقم میپاچه ، کاش میتونستم جلوی انفجار خودمو بگیرم .