- با بغض میگفت لعنت به دنیایی ك . .
یکی از خوشحالی گریش میگیره ، یکیم از بدبختی
و درموندگی خودش خندش میگیره ؛
آندیا!
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم کنسرتِ ایهام اون بخونه : ‹ محکومِ خاموشیست چراغِ من !
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم
کنسرتِ رضا ملک زاده اون بخونه :
‹ منو بگیر از این دلتنگیِ لحظه به لحظه ! ›
- منم این طرف با چشـٰای اشکی و بغض داد بزنم :
‹ با تو مُردن به این زندگیِ بی تو میارزه :)! ›
آندیا!
پیمان معادی یه دیالوگ قشنگ داره که میگه : یه دقیقه دیگه معلوم نیست کی مُرده ست کی زنده ؛ اگه قرار
چقدر خوبه این دیالوگ بهرام رادان تو
جیران ك میگه :
± نگاهش همراهم شده و خیالش همدمم !
همه وقت هست و هیچوقت نیست ،
همه جا هست و هیچ جا نیست . .
آخ از این قرارِ بعد از بیقراری ؛ اما این
احوالات به جنون بیشتر شبیه تا عشق :)!
شب دوباره همانیم ؛ آزرده ، غمگین ، تنها و ترسیده از دنیا ، حتی اگر تمامِ روز در قویترین حالاتِ ممکنِ یک انسان زیسته باشیم .
آندیا!
چقدر خوبه این دیالوگ بهرام رادان تو جیران ك میگه : ± نگاهش همراهم شده و خیالش همدمم ! همه وقت هست
یه دیالوگ باحال داشت فیلم ‹ No Country For Oldmen › ك میگفت : ‹ تو زندگیم همیشه منتظر بودم ك خدا ، از یه جایی وارد زندگیم بشه ، ولی اون هیچوقت نیومد ، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمیکردم :)! ›
تنهایی ها عمیقاند؛عمیق مثل صورت مردگان،
دیدهای حلزونها چقدر تنهایند
به جز آشیانهی خود همراهی ندارند
تنهاییها عمیق اند،آشیانهی کوچکم..
و تو در خاموشیهایم میدرخشی
در آتش و روشنی میدرخشی و من آن قدر دوستت دارم که فراموش میکنم
زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.
من میگم همه چی با حرف زدن درست میشه ولی وقتی نمیخوای حرف بزنی یعنی مهم نیست واست، یعنی بشه،نشه، باشه و نباشه واست فرقی نداره، یعنی اینکه اون ادم تویه برزخ باشه، تویه حال بد دست و پا بزنه و تو، بشینی کارای سطحی و بی اهمیتت و بکنی، یعنی نه تنها دوسش نداری بلکه نبودش هم برات مهم نیست، وگرنه ادم ببینه کسی که دوسش داره حالش بده، از خودشم میزنه باهاش حرف میزنه تا حل شه.