یه تیکه از کتاب ؛
تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت ،
غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود ،
چقدر انسان تنهاست ،
مثل پر کاه در هوای طوفانی .
- کتاب ِ سمفونی مردگان !
اونجایی که محسن یگانه میگه :
بامن غریبگی نکن با من که درگیر توام چشم هاتو ازمن برندار من مات تصویر توام :))
یه حسایی هست که واقعا قشنگ نیست
یه جوره عجیبی ان' نمیدونی دقیقا حست چیه
سردرگمیه زیاد و رو مخ، یه روز میگذره، دو روز میگذره، سه روز میگذره ، و میبینی هیچی از احساساتت حتی واسه خودت شفاف نشده و هنوز توی سردرگمی و سردرد و گیجی موندی و حتی دقیقا نمیدونی چته
اینکه حست چیه بد نیستا، اینکه نمیدونی حست چیه، اون سردرگمیه، اون گیجیه، اون واقعا بده، اصلا قشنگ نیست.