یه وقتایی با تموم وجود داره بهت خوش میگذره یهو میری تو فکر چون میدونی بعداً قراره دلت خیلی برای این لحظه ها تنگ بشه.
و انسان از شدتِ شادی ، نمیخندد بلکه از امیدی که با دامان برگشته لب به خنده میگشاید.
خسته شده بودم و دیگر دلم نمیخواست ادامه بدهم، اما انگار یکی از قانونهای این کُرهی عجیب به هر قیمتی ادامه دادن بود.
آندیا!
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم کنسرتِ هایده اون بخونه : : ‹ عزیزترین سوغاتیه ، غبارِ
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم
کنسرتِ حمید هیراد اون بخونه :
‹ آمدی جـٰانم به قربانت ولی حالا چرا ؟! ›
- منم این طرف با چشـٰای اشکی و بغض داد بزنم :
‹ بیوفا حالا ك من افتادهام از پا چرا ؟ :)!›