میخواستم همه کارهایم را بکنم و سر فرصت به دنبال او بروم.
اول دنیا را عوض کنم ،
کتابهایم را بنویسم ،
اسم و رسم به هم بزنم
و بعد با دستهای پر به دنبالش بروم ،
خبر نداشتم که عشق منتظر آدمها نمیماند !
آندیا!
-تنهایی رو گلوم چاقو گذاشتی شب تنهایی بهتره از با بعضیا بودن ! خسته ام از آدم های الکی از عشق و حس و
بچگیام فکر میکردم سال قبل که بگذره . .
هرچی غم کهنه شده میشوره و میبره . .
فکر میکردم هرکی اتو کشیده جلوتره !
- روزی این هم تمام میشود و ما برای زندگی به شیوهای که هرگز فکرش را هم نمیکردیم شدنی باشد ، خدا را شکر خواهیم کرد :)!