آندیا!
از لحاظ روحی نیاز دارم . . به حس ِ عمیق بغل وُ فشرده شدن بعد از یك کابوس ترسناك.
از لحاظ روحی نیاز دارم "سنگِ کف رودخونه" باشم و آب خنک از روم رد شه.
ترس به من یاد داد که بفهمم هنوز این کوفتی جریان داره و همچین بدم نیست.
حواس جمع میفهمی که به خودت نیای دهنت سرویس میشه ، حالا خود دانی.
عمیق ترین توصیفی که میتونم راجع بهش داشته باشم اینه که:
"نبودنش سخت است
اما بودنش هم دیگر به من احساس خوشبختی نمیدهد."
این خیلی بده که هر تجربهی تلخی، تو رو پرت میکنه توی انبار تمام تجربههای مشابهش؛ انگار توی تکتک اون نقاط تکرار میشی و تمامش رو زندگی میکنی، بدون اینکه لحظهایش از دستت در بره.
همان زمانی که قلب درون سینهات درد رو به خاطر میاره و نفست رو تنگ میکنه ، ریه ها خواستار اکسیژن هستند تا به زندگی برگردند ؛ من سالهاست که این لحظه رو زندگی میکنم.