آندیا!
اونجا که معصومه صابر میگه: بخند، آنچنان زیبا که گویی هرگز غمی را ملاقات نکردهای.
اونجا که نجیب محفوظ میگه:
گاهی میرویم؛
نه از سر میل به رفتن،
که از سر بیفایدگی ماندن...
از وقتی فهمیدم رفتار بقیه بازتابی از مشکلات، تروماها و کمبودهای درونیشونه، چیزی رو به خودم نمیگیرم. شخصیش نمیکنم و عبور میکنم.
پشیمونی و حسرت برای کارهای نکرده خیلی دردناکتره ؛
هیچوقت چیزی رو از قلم ننداز .
برای یک بار توی زندگیت بیشترین تلاش رو برای رسیدن بکن .
اونقدر تلاش کن که دیگه جایی برای حسرت باقی نمونه ، اونقدر بدو که بعدا نگی اگه یکم محکمتر راه میرفتم میرسیدم.
گفتن این حرف دردش بیشتره ، باور کن.
آندیا!
فیلم ‹ No Country For Oldmen › یه دیالوگ باحال داشت ك میگفت : ‹ تو زندگیم همیشه منتظر بودم ك خدا ،
حالا وقتش نیست جویی ، خب؟
فردا میتونی سرم داد بزنی.
دیالوگ :
آندیا!
اونجا که نجیب محفوظ میگه: گاهی میرویم؛ نه از سر میل به رفتن، که از سر بیفایدگی ماندن...
اونجا که فاطمه اندربای میگه :
مظلوم ترین آدما اونایین که برای نشون دادن محبتشون جز{چشم} ابزاری ندارن....
بعضی از زخمها قدیمیاند ، بسته شدهاند ، درد نمیکنند. اما جایشان هنوز هست و هروقت نوازششان میکنی ، جریانِ دردی خیالی از تنت میگذرد و در حافظهات زنده میشود.