و تو در اعماقِ جانِ من بودی
و چقدر مثلِ پروانهی در قفس تلاش کردی برای رهایی از من، از جانِ من.
آندیا!
رفتم از کویِ تو با دیدهی گریان اما ؛ تا ابد یادِ تو در خاطرِ من میماند ..
مثلِ خاراندنِ یک زخم پس از خوب شدن ؛
یادِ یک عشق ، عذابیست که لذت دارد . .
برای اینکه شروع به درمان کسی کنی ، از او بپرس آیا حاضر است چیز هایی که بیمارش کرده اند کنار بگذارد؟
-بقراط
آدمی عجیب است ، آگاهانه برای خود وابستگی بهوجود میآورد و سپس از آنها رنج میکشد.
نیاز به رفتن دارم و معلق بودن و محو شدن.
باید انسان بودن را به پایان برسانم و ابر بودن را آغاز کنم.