غم اورا فرا گرفته بود
با خود فکر میکرد دگر هیچ چیزی باعث نمیشود بر لب او خنده بیاید
در همان لحظه پرده کنار رفت و ماه پدیدار شد
و قهقهه دلربا ی او طنین انداز اتاقش بود
بیا بریم ی جای دور . . .
اونجا که خبر از رفتن نبود :)
میرقصیدیم زیر نور ماه . . . .
تموم نمیشدن این لحظه ها :))))