هدایت شده از 𝖫𝗈𝗏𝗂𝗒𝖺/ فورندید
ثالورا، اون دیگه پشت اون در منتظرت نیست، میدونه برنمیگردی.
هدایت شده از 𝖫𝗈𝗏𝗂𝗒𝖺/ فورندید
چیزی که میخواست بهت بگه اما نتونست ~
برای ثالورا :
من هنوزم بعضی شبها به این فکر میکنم که تو بعد از رفتن من چطور با نبودنم کنار اومدی.
نمیدونم هنوز آهنگهایی رو که با هم گوش میدادیم میشنوی یا دیگه ازشون رد میشی، انگار هیچ خاطرهای پشتشون نیست.
من خیلی چیزها رو به زبون نیاوردم، چون فکر میکردم اگه دربارهشون حرف بزنم، ضعیف به نظر میرسم.
ولی حقیقت اینه که من از دست دادنت میترسیدم، حتی وقتی طوری رفتار میکردم که انگار برام مهم نیستی.
دلم میخواست وقتی ناراحتی، اولین کسی باشم که بهش پناه میبری، نه کسی که ناراحتیت رو بیشتر میکنه.
دلم میخواست بدون اینکه مجبور باشی چیزی رو توضیح بدی، بفهمم کی به من احتیاج داری.
اما خیلی وقتها اونقدر درگیر خودم بودم که ندیدم تو هم خسته میشی، تو هم یه جایی کم میاری.
شاید وقتی فهمیدم چقدر ازم فاصله گرفتی، دیگه خیلی دیر شده بود که بخوام همهچیز رو درست کنم.
من نمیدونم هنوز دوستم داری یا نه، ولی گاهی دلم برای آدمی که کنار تو بودم هم تنگ میشه.
چیزی که نتونستم بهت بگم اینه که بعضی وقتها هنوز دلم میخواد فقط بهم بگی حالت خوبه، حتی اگه دیگه سهمی توی زندگیت نداشته باشم.»
هدایت شده از 𝖫𝗈𝗏𝗂𝗒𝖺/ فورندید
ثالورا، خاطرهای که فکر میکردی فراموش شده، با شنیدن یک آهنگ دوباره زنده میشه.