غزل مناجات امام زمان(عج)
اثر مجتبی صمدی شهاب
بیا که شب ز فراق تو بی سحر مانده
بیا که داغ فراق تو بر جگر مانده
بیا که دیده عالم دگر ندارد تاب
ز فرط گریه برای تو بی گهر مانده
الا که یوسف حسنی ز اوج هجرانت
هزار حضرت یعقوب بی پسر مانده
بیا که رنگ خزان دارد آرزو هامان
بیا که باغ امید تو بی ثمر مانده
جواب طعنه زنان را دهم به این جمله
که یار و صاحب من در ره سفر مانده
دل شکسته ی من هستی من زار است
تمام هستی من بر سر گذر مانده
شفا دهنده به زخم دل شکسته تویی
بیا که ناله ی زهرا به پشت در مانده
@eyvoontala
@angoorezarih
Http://instagram.com/m.samadishahab
مجتبی صمدی شهاب
انتقام در
شمعم که آب کرده مرا شعله های در
بسته دَرِ اُمید به من ماجرای در
مانند درد سر شده این دردِ سر مرا
بد جور خورده بر سر من تخته های در
یاسم که ساقه ام پُره از یادگاری است
خورده غلاف پیکرم از لا به لای در
شبها ز خواب ناخوش و پُر درد می پرم
با یاد داغ محسنم و با صدای در
در بود و شعله بود و لگد بود و ازدحام
من بودم و شرار غم از جای جای در
از خیبر عقده داشت به دل در که کنده شد
این در شد انتقام بدی در اِزای در
شد باعث تمامی این زخم کاری ام
آن میخ تعبیه شده روی بنای در
یارب به وقت غسل به داد علی برس
چون پُر ز تاول است تنم از دمای در
بی مادری زینب من گردن در است
عُمر کم مرا بنویسید پای در
مجتبی صمدی شهاب
https://t.me/angoorezarih
https://t.me/eyvoontala
Http://instagram.com/m.samadishahab
فولکوریک وداع شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
منو با اینهمه غم تنها نزار
رو شکسته های قلبم پا نزار
کاش میشد یه جوری شه منم بیام
همسفر نرو یا من رو جا نزار
یادته که دستای شیرخدا
رفت توی عید غدیر خم بالا
دستامو بستن و از دستت دادم
پیش من افتادی زیر دست و پا
مگه یادم میره که سِپَر شدی
قاب غصه هام به روی در شدی
فکر نکن نفهمیدم ناله زدی
وقتی با لگد تو بی پِسر شدی
یادمه تو کوچه دنبالم بودی
تو شلوغی دنبال شالم بودی
تورو با پا میزدن ولی بازم
نگران من و احوالم بودی
نانجیبا بین مون سَد میشدن
لحظه لحظه بدتر از بد میشدن
خالی کردن عقده شونو سَرِ تو
باپا از روی تنت رَد میشدن
پشت مو زدن به خاک همون یه روز
تاقیامت شدم آه سینه سوز
آخرشم بازوی تو جوش نخورد
صدای غلاف تو گوشمه هنوز
تو شبستان اومدی نشم اسیر
گفتی آقا سرتُ بالا بگیر
تو که هیجده سالته حیفه بری
ولی میدونم که خیلی شدی پیر
چشاتُ واکن بازم به روی من
مثه موی تو سفیده موی من
امّا فرقش اینه که سوخته موهات
شده این عقده توی گلوی من
پاشو قلب من و خون نکن نرو
پاشو دشمن شادمون نکن نرو
بچه هات مادر میخوان توی خونه
ماها رو بی سایبون نکن نرو
هق هقِ توی صدامو میشنوی؟
صدای لرزهء پامو میشنوی؟
چیکه چیکه داره اشکام میریزه
التماس گریه هامو میشنوی؟
نمیخواد بازوهاتُ تکون بدی
کار کنی تا که به خونه جون بدی
تو فقط بمون تا من دق نکنم
نمیخواد روتُ به من نشون بدی
@eyvoontala
www.eyvoontala.ir
@angoorezarih
Http://instagram.com/m.samadishahab
#فاطمیه
مجتبی صمدی شهاب
غزل مصيبت شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
صبح امروز در اين خانه چه غوغا كردي
بندو زنجير غم از پاي دلم وا كردي
صبح ديدم كه سرت گرم به كار خانه است
خانه ي غمزده را خانه ي رويا كردي
سجده ي شكر نمودم كه سر پا شده اي
خاطرم را تو رها از همه غمها كردي
گيسوي دختركم بافته بودي ديدم
بهتر از قبل مويش شانه چه زيبا كردي
ديدم امروز سر و روي حسن راشستي
با حسينت وسط آب چه نجوا كردي؟
آب و جارو كه نمودي بخدا دانستم
سرفه ات را چقدر سخت تو حاشا كردي
@eyvoontala
رفتم از خانه كه برگردم و بينم زهرا
بعد چند ماه برايم تو بغل وا كردي
خبرت را كه شنيدم به زمين افتادم
صبح امروز مرا تو شب يلدا كردي
حال من آمده ام ديده گشا و بنگر
اي كمر خم شده ي من كمرم تا كردي
سرنعش تو حسين و حسن و زينب تو
چكنم من سند مرگ من امضا كردي
زينب افتاد روي سينه ي تو رفت عقب
دنده هاي تو تكان خورد چه باما كردي
فكر اينكه تو بماني زسرم پر زده بود
بعد روزيكه خودت حامي مولا كردي
زير باران لگد جمع شدي يك گوشه
جاي يك شهر حمايت زمن آنجا كردي
لااقل روضه نخوانده تو مرو از بر ما
بر سر نعش خودت محشر كبري كردي
چشم بر گودي پاي تو حسينت دارد
فكر گودال و تن و چكمه و آن پا كردي؟
گيسو از ته بخورد پنجه بريدن سهل است
راز اين روضه ي جانسوز تو معنا كردي؟
مجتبي صمدي شهاب اسفند ٩٣
گل سرخ
شب است و فاطمه و جانماز آماده
شب وسکوت ونوایی حزین و دلداده
به دیده بانی مادر عزیز دختر کی
به کنج خانه به قلبی پرآذر افتاده
سؤال می کند از خود زحالت مادر
جواب سخت وغم افزا سوال اوساده
نماز مادر من گشته بی قیام از
مگر خدا به جوانی غم وبلا داده
قنوت او زچه یک دست آمده
یقین که دست شکسته زکار افتاده
به روی پیرهن مادرم گل سرخ
هنوز خون چکد از سینه روی سجاده
مجتبی صمدی شهاب
بی خواب مدینه
در بسترم و خسته ام و تاب ندارم
شبها من از آن ضربه در خواب ندارم
انگار بعید است دگر زنده بمانم
برگونه به جز گریه و سیلاب ندارم
با بازوی بشکسته قنوتم شده ناقص
غیر از دل پر آه به محراب ندارم
از شعله چو شمعی شدم و رو به زوالم
جز خون که زسینه رَوَدَم آب ندارم
از روی علی بسکه رخ خویش گرفتم
خجلت زده ام چهره شاداب ندارم
در صورت من نقش ز پستی و بلندی ست
جز روی ورم کرده در این قاب ندارم
از ضربهء آن دست نشست ابر به رویم
خاموش شدم هاله مهتاب ندارم
چندی ست نشُسته م تن و قامت طفلان
آخر چه کنم دست بدن ساب ندارم
*مجتبی صمدی شهاب*
غزل امام زمان (عج)
بی تو بدم هوای دلم بدترین شده
آه فراق در جگرم ته نشین شده
اشکی نمانده تا دل من را صفا دهد
حالم هزار مرتبه بدتر از این شده
اینکه عتاب می کنی از یک نظر به من
بی ارزشم برای تو بهرم یقین شده
من درد سر برای تو ایجاد می کنم
این شیعه گی برای تو درد آفرین شده است
با پای خود همیشه روم سوی معصیت
شیطان کجا دگر به رهم در کمین شده!
در کشتزار بی عملی پرسه می زنم
شرمنده پای من دگر از این زمین شده
حالا که گفتم از شده ها، باورت شود
امشب دلم ز خرمن تو خوشه چین شده
سخت است اگرچه باورش اما دروغ نیست
امشب به عطر یاس دل من عجین شده
باید برای گریه به من رخصتی دهی
با داغ مادرت دل زارم قرین شده
وقتی به یاد چادر آتش گرفته ام
همراه ناله های تو روحم حزین شده
در فاطمیه با تو سیاهی به تن کنم
تنها شباهتم به امامم همین شده
مجتبی صمدی شهاب
غزل مصیبت فاطمیه
چه شد ای مادرمحزون که زمین گیرشدی
چه شده دستخوش این همه تغییرشدی
دودهه نیست زعمرتوگذشته اما
باورش سخت بود زودچراپیرشدی
زودترازهمه کس مزد رسالت دیدی کاردنیاست تومظلومه تکفیر شدی
بین قدخم وگیسوی سفید وتن زخم گوشه خانه ی آتش زده زنجیرشدی
کوثری صاف تر وپاکترازشبنم ها شعله نزدیک توگردیده که تبخیرشدی؟
قاب چشم علی از دیدن توخالی ماند بعدکوچه زچه روحالت تصویرشدی؟
خون پهلوی توهم بندنیایدعشق است به خداتوسندآیه تطهیرشدی
بهرآن مردم نااهل زیادی بودی
چه کشیدی توکه اززندگی ات سیرشدی
عشق این بودکه از دست تو برمی آمد پیش روبه صفتان حامی یک شیر شدی
بهرحیدرکشی ازسمت توواردگشتند
خوابشان لطمه به تو بود که تعبیر شدی
مجتبی صمدی شهاب
مرثیه حضرت ام البنین(س)
شب روضه ست شب روضه ی یک روضه بگیر
شب یک لطمه زن وگریه کن و مادر پیر
شب یک شیرزنی که همه اولادش شیر
شب یک گریه کن روضه ی جانسوز حصیر
مثل باران که ببارد به زمین گریه کنید
گریه کن ها همه بر ام بنین گریه کنید
کیست این مادر دلخون که دلش دریا بود
همسر و هم نفس و همقدم مولا بود
مادر ماه بنی هاشمیان سقا بود
بهترین جایگزین بعد غم زهرا بود
ولی آنروز که شد همسر سلطان عرب
باسرافتاد دم خانه به پای زینب
باسرافتاد ادب کرد ثباتش دادند
رتبه ی بی بدلی درخور ذاتش دادند
ون درآن ظلمت شب آب حیاتش دادند
باابالفضل علمدار براتش دادند
عوض طوف حسن طوف اباعبدالله
صاحب چارپسرشد سه ستاره یک ماه
لحظهای فکر نمیکرد که جای زهراست
درک میکرد که این خانه سرای زهراست
گرشده بانوی این خانه دعای زهراست
معتقد بود غبار کف پای زهراست
تاکمر پیش علی قامت خود تا میکرد
مثل زهرا به علی، فاطمه در وامیکرد
فاطمه بود همین نام شد افکارسرش
فاطمه بود همین نام شد آزار سرش
گفت یکروز به مولا غم و پندار سرش
گفت این نام شده بار دل و بارسرش
فاطمه کاش خطابم نکنید ای آقا
تا نیفتند یتیمان تو یاد زهرا
گفت باشیرخدا دور سرت میگردم
بادوچشمم به طواف بصرت میگردم
مثل پروانه به شمع جگرت میگردم
دور تو دختر تو دو پسرت میگردم
سجده ی شکر گذارم عزیزم کردند
بر در خانه ی خورشید کنیزم کردند
گفت این را و به طفلان خودش هم آموخت
پای اولاد علی باپسرانش افروخت
با چنین کار بسرچادر عزت را دوخت
شمع شد تادم آخر همه دیدند که سوخت
پسرانش همه در کرب و بلا سردادند
غصه ای برجگر پرپر مادر دادند
روای از دست جداگفت فقط گفت حسین
روای از فرق دوتا گفت فقط گفت حسین
راوی از تیرجفا گفت فقط گفت حسین
روای از جمجمه ها گفت فقط گفت حسین
وا حسین وای حسین بود دم آخر او
هرچه از علقمه گفتند نشد باور او
https://t.me/angoorezarih
التماس دعا
مجتبی صمدی شهاب١۴٠٣/٠٩/٢۴
https://t.me/eyvoontala
Http://instagram.com/m.samadishahab
ولادت امام حسین علیه السلام
عرش امشب به زمین میل رسیدن دارد
در زمین شهر مدینه است که دیدن دارد
فطرس سوخته پر شوق پریدن دارد
خبر حضرت جبریل شنیدن دارد
خبر اینست که پیچیده شده بین فضا
به علی شیر خدا باز پسر داده خدا
همه مجنون شده چون لیلی لیلا آمد
گوئیا فلک نجات است به دریا آمد
پسر دوم زهرا که بدنیا آمد
حال عشاق از این تازه خبر جا آمد
لطف و احسان به همه چند برابر شده است
چون در این شام حسن تازه برادر شده است
حسنی ها بشتابید حسین آمده است
وارث صف شکن بدر و حنین آمده است
میبرد آنکه بشر را زیر دین آمده است
الگوی شخصیت پیر خمین آمده است
آنکه با لشکر هفتاد و دو تن میجنگند
پای شرع نبوی پای وطن میجنگد
آری این نسل پر از شور پسر میخواهد
بت و بتخانه ی هر دوره تبر میخواهد
با زن و بچه ره عشق سفر میخواهد
تشنه لب جنگ دلیرانه جگر میخواهد
که چنین قدرتی از اهل خطر می آید
که فقط از پسر فاطمه بر می آید
او حسین است که دین را ز بنا میسازد
خویش را در وسط ورطه رها میسازد
برتر از کعبه حرم، کرب و بلا میسازد
بین بین الحرمین سعی وصفا میسازد
بهترین خاک زمین سیطره ی کرب و بلاست
حرم صاحب شش گوشه و قبر سقاست
کربلا جلوه ی منظومه ی عاشورا شد
تا علم شد همه ی گمشده ها پیداشد
کربلا نقطه ی ثقل همه ی دنیا شد
تا ابد باب خدا برروی عالم واشد
زائرش را به جزا حق متعهد شده است
گوئی انگار دوباره متولد شده است
کربلا خاک شگرفی ست اصالت دارد
هر چه خیر است در این خاک اقامت دارد
گردی از آن به تن کعبه شرافت دارد
خود الله به این خاک ارادت دارد
زائر کرب و بلا رتبه ی اعلی دارد
در دل فاطمه والله قسم جا دارد
کربلا را خلفا شخم زدند اما ماند
آب بستند ولی موج در آن دریا ماند
پرچمش در طی تاریخ جهان بالا ماند
دستها قطع شد و سنج و کتل برپا ماند
شب میلاد شد و شوق دمادم دارم
کربلایی نشدم خجلت از این غم دارم
کاش بودیم در آن دشت به یاری حسین
خون ما بود در آن چشمه ی جاری حسین
آه بودیم در آن گریه و زاری حسین
کیمیایی است عجب تعزیه داری حسین
که نباید زکسی منت اکسیر کشید
همه دیدند حسین از بدنش تیر کشید
مجتبی صمدی شهاب ۱۴۰۴
ولادت حضرت ابالفضل علیه السلام
هرکسی بگذرد ازخودش ز ایثار و یقین
سرخودرابه بر فاطمه آرد پایین
می شود کام و لبش از نم کوثرشیرین
راه دوری نروم مثل خود ام بنین
که همه زندگی اش وقف گل یاس شده
مادرشخصیت حضرت عباس شده
سحر چارم شعبان خدا غوغا شد
به روی ام بنین باب عنایت وا شد
لوح فرخندهء او بار دگرامضا شد
همسرشیرخدا مادر یک دریا شد
که نداریم به زیبایی او در دنیا
پشت این لطف خدای بوده دعای زهرا
بسکه زیباست دهان ها همگی وا مانده
حضرت فاطمه او را پسر خود خوانده
نامعباس به تاریخ، بدن لرزانده
زهرهء لشکریان را همگی ترکانده
چونکه جاری به رگش خون رگ بوالحسن است
مثل بابایش علی فاتح و خیبرشکن است
آمد و آمدنش خیر مداوم آورد
رب، وزیری ز پس والی و حاکم آورد
باب حاجات خدا ،بهر عوالم آورد
قمری بر شجر طیب هاشم آورد
گرچه ماهند همه سلسلهء هاشمیان
ولی عباس مه هاشمیان شد زمیان
نقل زیبایی او هست رمانی ممتد
که به سختی به سر و عقل بشر می گنجد
گرچه در رزم هم او هست بسی سرآمد
ادب اوست که بر هر صفتش می چربد
با ادب بود و ادب برد به بالا او را
پیش مولاش زمین زد همه جا زانو را
تا نفس داشت به دور و بر مولایش بود
همه دم پشت سر رهبر خود جایش بود
سیدی سیدی آوای لب و نایش بود
سایهء زینبیون با قد رعنایش بود
ثانیه ثانیه از بحر امامت اندوخت
تب که میکردحسین کل وجودش میسوخت
گرچه بابایش علی بود و آقا زاده
ارتقا یافت به بالا نه سخیف و ساده
در ره عشق گذر کرد ز پیچ جاده
به امان نامه ی دشمن ره او افتاده
دل ولی سمت امان نامه تزویر نداد
داد سر در ره دین قبضهء شمشیر نداد
سپه کوفه و شام از نظرش رم میکرد
ضربه هایش کمر لشکریان خم میکرد
نعره اش زلزله ها در همه عالم ميكرد
بودنش دلهرهء اهل حرم کم میکرد
رفتنش از حرم اما چه تلاطم ها کرد
راه چکمه به دل خیمهء زینب واکرد
بعدعباس حرم را همگی آزردند
مشک اورا که زدند آبرویش را بردند
رفت تا آب بیارد دل او پژمردند
کودکان مثل رقیه همه سیلی خوردند
داد اطفال همین بود فقط وای عمو
ناخوش احوال همین بود فقط وای عمو
مجتبی صمدی شهاب ۱۴۰۴
ولادت امام سجاد علیه السلام
باز در میکده امواج تلاطم آمد
دست ساقی بهشتی طرف خُم آمد
سیل رحمت به سوی زمرهء مردم آمد
درشب پنجم شعبان شه چارم آمد
گل خنده به لب حضرت زهرا آمد
علی دوم ارباب به دنیا آمد
خبری خوش تر از این هست؟جهان شاد شده
بی وثیقه دل هر غم زده آزاد شده
ما فقیریم به ما موقع امداد شده
سنگها مثل زر از مقدم سجاد شده
آمد آنکس که طلا زیر سم مرکب اوست
ذات حق عاشق و سرمست نماز شب اوست
آمدو راه جدیدی به عبادت شد باز
راه تعلیم مناجات بشر شد آغاز
هر زمان سجده کند این صنم بنده نواز
در حقیقت بسوی ذات خودش خوانده نماز
چونکه ذاتش شده منشق زخدای ازلی
پس نماز است علی بن حسین بن علی
این پسر در دو جهان بنده فراوان دارد
جلوهء رب بود و ظاهر انسان دارد
فخر داریم دَم از کشور سلمان دارد
ارث از مادر خود رنگ ز ایران دارد
مادرش هموطن و هم رگ ایرانی هاست
تا قیامت بخدا پرچم ایران بالاست
پسر زادهء شیر است و به جا میجنگد
با سلاح نفس و ادعیه ها میجنگد
خطبه می خواند و در شام بلا میجنگد
در پی کرب و بلا چون شهدا میجنگد
رمز بیماری او خیر برای بشر است
امتداد شجر نسل علی این پسر است
با صحیفه به جهان درس سعادت داده
روش ظلم ستیزی و جسارت داده
اوست که جان دوباره به ولایت داده
راه او بود به دین باز وجاهت داده
ذکر و ادعیهء او مثل خود قرآن است
کربلا شرح لب اوست که جاویدان است
شانه به شانهء عمه سیل و طوفان کرده
شام را شام سیه کرده و ویران کرده
برسرکاخ ستم نعرهء غرّان کرده
پیکر لشکر با هیمنه لرزان کرده
درتمام بدنش خون پدر جاری بود
کوفه و شام بلا ضربهء او کاری بود
کرد افشاگری و پردهء حق بالا رفت
نوحِ ناجی شد و تنها به دل دریا رفت
سخت بوداین ره پرخم بخدا اما رفت
گریه می کرد و به هر روضهء عاشورا رفت
گریه میکرد به یاد پدر تشنه لبش
یاد می کرد ز مشک وعموی با ادبش
بعد عباس زمان خوش شادی سر شد
روی دست پدرش حلق پسر پرپر شد
داغ پیوستهء او داغ علی اصغر شد
وقت بیچارگی و نالهء یک مادر شد
گریه میکرد چه محزون دم نوشیدن آب
روضه اش دم به دم این بود که بیچاره رباب
مجتبی صمدی شهاب ۱۴۰۴