هدایت شده از .𝑴𝒂𝒓𝒊𝒑𝒐𝒔𝒂.
«شبهای روشن» داستان یه آدم تنها و خیالپردازه که شبها توی خیابونهای سنپترزبورگ پرسه میزنه و بیشتر با رویاهاش زندگی میکنه تا با آدمها. تا اینکه یک شب، با دختری به اسم ناستنکا که داشت اشک میریخت آشنا میشه و کمکش میکنه. همین آشنایی کوتاه، چهار شب از زندگی تنهاش رو روشن میکنه. غافل از اینکه اون دختر منتظر معشوق خودش بوده.