نگاهش را از من میدزدید
میدانستم آسمان نگاهش بارانیست
دست های لرزانش را بالا آورد روی دست هایم گذاشت ....
+من رو میبخشی ؟
سرم را روی شانه اش گذاشتم
خندیدم
اشک هایی که ندای آزادی را میدانند رها کردم
_من بخشیدم ...همان زمانی که لبخندت فریاد دوری میداد
620.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی چشمانت را برای اولین بار دیدم
فرق داشت !
در حدی که چشمانم را تر کرد..
با چشمانت
چه بلایی سر چشمانم آوردهای ؟
که دگر وقتی تورا نمیبیند
در خلوتش تر میشود
آری که چشمانت ن از آنِ من است که قلبم تسکین گیرد،
و نه از آنان بی نصیبم که فراموششان کنم .