نگاهش را از من میدزدید
میدانستم آسمان نگاهش بارانیست
دست های لرزانش را بالا آورد روی دست هایم گذاشت ....
+من رو میبخشی ؟
سرم را روی شانه اش گذاشتم
خندیدم
اشک هایی که ندای آزادی را میدانند رها کردم
_من بخشیدم ...همان زمانی که لبخندت فریاد دوری میداد
620.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی چشمانت را برای اولین بار دیدم
فرق داشت !
در حدی که چشمانم را تر کرد..
با چشمانت
چه بلایی سر چشمانم آوردهای ؟
که دگر وقتی تورا نمیبیند
در خلوتش تر میشود
آری که چشمانت ن از آنِ من است که قلبم تسکین گیرد،
و نه از آنان بی نصیبم که فراموششان کنم .
و به دنبال سیاهی
از شهر خود تا دیارت دویدم
به امید آغوشت
اما ت را که نیافتم
آسمان شب مرا به آغوش کشید
ستاره ها را دیده ایی
قول آسمان به من بود
او قول داده بود
سرم را که نوازش میکرد
اشک هایم را در دست میگرفت در قلب خودش جای میداد
میگفت "نترس روزی نگاهش به اشک هایت خواهد افتاد"
دست هایم را بگیر
به رویایم نگاهی بینداز
دلنشین من
رویایم فقط با پرواز تُ محقق میشود
دعوتم را میپذیری ؟
من و تُ
بع سوی تحقق یک رویای محال
گویی کسی صدایم را نشنید
نمیدانستم چرا یا چطور
اما زمانی که به کهکشان چشم هایت خیره شدم
دانستم که حرف هایم در بین رنگ چشم هایت گم شده بودند