به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم. تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به باورهایمان بکشیم..
𝑨𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆
من فقط وصف تو را گفتم و ماندم که چرا اهل این کوچه به من تهمت دیوانه زدند..
آیا کسی آغوش این دیوانه را میخواهد ....
دلتنگم..
همانند دلتنگی خورشید برای ماه..
مثل دلتنگی گل رُز چیده شده برای خاک..
مثل دلتنگی دانه جدا شده از میوه در خاک گلدان..
دلتنگم مثل پیانویی که در گوشه سالن منتظر پیانیست خودش است تا با کلید های سیاه و سفیدش نت های موسیقی را به صدا در بیاورد ..
دلتنگی من..مثل تمامی دلتنگی هاست..
اصلا دل تنگی واژه اشتباهیست..
دل به وسعت دریا سرک میکشد برای راه باز گشت او..
بیشتر از هروقت دیگری دلتنگم.
سهم من از دستان تُ
تنها خیال بود و بس ...
طعم آغوش تُ
تنها دردی بی دوا بود و بس ...
من چه بودم در هوای تُ
سوال من این است و بس ...
كاش میدیدم چیست.
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
میتابانی ،
بال مژگان بلندت را
می خوابانی..
آه وقتی که تو چشمانت؛
آن جام لبالب از جان دارو را
بسوی این تشنه جان سوخته میگردانی
موج موسیقی عشق..
از دلم میگذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد..
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه رنگین ! پرپر !