قرارگاه قلب من و تُ
همان جای قدیمی ست
زیر آن سقف بلندِ شب رنگ
آنجایی که ماه باز هم ؛ همان مهمان قدیمی ست !
هدایت شده از رومینا !'
پارت هجدهم
پس از میهمانی ،ایزابلا مجبور شد با خانواده اش به قصر بازگردد
دریا بیرون کلبه منتظر ملودی و اوژنی بود تا از معلم حرف بکشند
_مثل اینکه دلت میخواد بمیری زنیکه دروغ گو
ملودی اوژنی را که ازعصبانیت کم مانده بود معلم را کتک بزند دور کرد
_ملودی ولم کن این دلش کتک میخواد
_با کتک کاری چیزی درست نمیشه..
ملودی لبش را نزدیک گوش اوژنی کرد و گفت
_ما بهش نیاز داریم آنتونی!این کلید مشکل ماست و اصلا نباید آسیب ببینه
معلم شمشیر بازی نفس عمیقی کشید
_ نیازی ندارم انکار کنم این مسئله رو !خودتونم خوب میدونید که من مهره ی سوخته محسوب میشم، چه چیزی بگم چه نگم کشته میشم
ملودی روی صندلی روبروی معلم نشست
اوژنی اولین بار بود که ملودی را آنقدر خونسرد میدید.
ملودی بدون آنکه نگاهی به آنتونی بیآندازد گفت
_آنتونی لطفا برو بیرون پیش دریا!
_الان داری منو دک میکنی ؟
_کاری که بهت میگم رو انجام بده
آنتونی بدون خروج از کلبه در را باز کرد و بست و بی حرکت به گفتگو ی آنها گوش سپارد
ملودی نفس عمیقی کشید و نزدیک معلم شد
_تو که میدونی تهش قراره بمیری.پس بهتر نیست بهم کمک کنی تا متقابلا ازت محافظت کنم؟؟
_ترجیح میدم آخر عمری اسم خیانت کار روم نباشه!
_تو همین الانشم به عنوان ی آشغال تو ذهن ما یاد میشی . ی آشغال که به نابودی دنیا کمک میکنه!
_اگه الان کمکت کنم،قول میدی ی کاری واسم انجام بدی ؟
_تا چی باشه!
_شاید الان گیج بشی ،ولی من به این دنیا تعلق ندارم. تو دنیای اصلیم دوتا بچه دارم که یکیشون هشت سالشه، اونیکی سه !بدون من تنها ان چون من هیچکسو ندارم.اگه برنگشتم،...لطفا بهشون کمک کنین!
ملودی شوکه بود و ساکت
بعد از چند لحظه سکوت سرش را تکان داد
_آم... آره از اون بابت نگران نباش.تو زنده میمونی.البته اگه کمکمون کنی
الان ازت میخوام که بگی ساحره کیه!
_ملودی ,گول نخورین . گول ظاهر آدما رو نخورین. سریع باشین تا فرصت ها از دست نره
باهوش باشین و دنبال سرنخ ها برین.
ملودی نزدیک تر شد
_ممنون بخواطر توصیه هات ،ولی میشه درمورد ساحره بهمون بگی ؟
_کتابی که من اون شب دزدیدم ،برای ساحره بردم تا نابودش کنه.ساحره داره رد پاش رو دونه دونه پاک میکنه
من ی جورایی مجبورم بهش کمک کنم تا بذاره برم خونه و بلایی سر بچهام نیاره
معلم هرچه که میگذشت تند تر حرف میزد و هول شده بود
انگار وقت برای حرف زدن نداشت
_ آروم باش مو قرمزی! دنبالت که نکردن ،میشه فقط ی کلام بگی ساحره کیه؟؟
_ملودی گوش کن بهم!شما دارین راه رو اشتباه میرین!
_اشتباه؟؟
_ملودی ..
صدایی مهیب از بیرون کلبه ،جو ساکت آنجا را برانگیخت
بیرون کلبه مثل روز روشن شده بود
صدای لرزش و فریاد به گوش میرسید
ملودی از جا پرید و پشت سرش متوجه حضور آنتونی شد
نگاهی کوتاه و سرزنش بار به او انداخت که بعدا حسابت را میرسم! وهردو سریع از کلبه خارج شدند
آتش و دود بیرون کلبه سر به فلک میکشید
ملودی فریاد زد
_دریاا!
و دیوانه وار در آن صحنه ی آتشین پرید
اوژنی پشت سرش دوید تا جلویش را بگیرد که با صحنه ای میخکوب کننده روبرو شدند
درخت تنومندی روی دریا افتاده بود و او بیهوش شده بود
ملودی تقلا میکرد تا درخت را بلند کند
گریه میکرد و تلاش میکرد
اوژنی با دیدن آن صحنه ی اشک آور میخکوب شده بود
در حالی که اشک مثل آبشار از چشم هایش فرود می آمد از ته دل فریاد زد
_بسههه دیگههه!
در یک آن تمام آتش ها خاموش شدند
جنگل کوتوله ها به حالت عادیش برگشت
درخت روی دریا ناپدید شد
ملودی سعی کرد عشقش را به هوش آورد
_دریا پاشو!دریای من.میشه از پیشم نری؟دریا ی بار دیگه نگام کن.
اوژنی نزدیک آن تراژدی شد و شوکه بود
دریا چشم هایش را باز کرد و شروع کرد به سرفه کردن
ملودی با چهره ای اشک بار ، لبخندی به زیبایی آفتاب زد و دریا را در آغوش گرفت
_دریا تو زنده ای!سالمی!
اوژنی به یاد معلمش افتاد
_مو قرمزی!
ملودی برگشت و متوجه فضا شد
اوژنی به سمت کلبه دوید و در را با شدت تمام باز کرد
ملودی از پشت به او پیوست
و هردوی آنها ،شوکه به صحنه ی روبرو نگاه میکردند
معلم شمشیر بازی با طناب ،از سقف کلبه به دار آویخته شده بود و یاد داشتی روی میز بود
اوژنی نزدیک شد و آن را باز کرد
(خوشحال شدم از اینکه دست انداختمتون!زندگی خوبی داشتم.امیدوارم تو زندگی بعدی باز بتونم همینجوری سر کارتون بذارم و تو دلم قهقهه وار بهتون بخندم
بدرود
امضا:معلم شمشیر بازی)
🏛@Rominachanell
🏛@anotherlove
می گفتند در رگ هایم بجای آن ماده قرمز رنگ ، چیز دیگری جریان دارد
می گفتند بی رنگ است ..عامل مرگ است !
آنها می گفتند و می گفتند
اما نمی دانستند که من خود بعد از رفتن او اشک هایم را با مایه ی وجودم معامله کردم !
shervin.hajipourshervin.hajipour.dornaye.mongharez(320).mp3
زمان:
حجم:
7.9M
پس میدمت ولی ؛دنبال من بگرد !
هدایت شده از .
دوباره عهد میکنی که نشکنی دل مرا
چه وعدهها که میدهی،
به رغم ناتوانیات!