هدایت شده از •| روضه خون |•
یا ربّ انتَ المَلاذ الأخير
خدایا تو پناهِ آخرینی!
@Rozekhon
هدایت شده از ستاره یخی✨❄️
ممنونم آقا... رزق امروزم خیلی قشنگ بود!
دمتون گرم که هستید❤️
#روزهای_شنبه
#خانه_فرمانده
آنــــ روز | (:
ممنونم آقا... رزق امروزم خیلی قشنگ بود! دمتون گرم که هستید❤️ #روزهای_شنبه #خانه_فرمانده
بیشتر به خاطر هشتک آخر و حرفای زیادی که تو خودش داره🌱...
آنــــ روز | (:
ممنونم آقا... رزق امروزم خیلی قشنگ بود! دمتون گرم که هستید❤️ #روزهای_شنبه #خانه_فرمانده
عااااااالی بود🤦🏻♀😂
حالا من
اینهمه روز جواب پیامای کانالش رو اینجا میدادم 😶
آنــــ روز | (:
اعتیاد داشتن به آدما بده مگه نه؟
یادمه این متن رو که مینوشتم، دل کندن خیلی برام سخت بود، کوه وابستگی و...
در حدی که چند روز راهیان رو که میخواستم تنها برم برام سنگین بود، زمان کرونا بود و من با اینکه دانشجو بود ولی تمام دوستام غیردانشجو بودن و طبعاً سفرها و دورهها رو باید تنها شرکت میکردم
و خب اولش یکم برام سنگین بود، دورانی بود که مهربونی رو تمرین میکردم، گاردم رو پایین آورده بودم و در نتیجه خیلی شکننده شده بودم
روز اول راهیان، وقتی کم کم با بچهها آشنا شدم، وارد جو سفر شدم و... مدام توی ذهنم لذتها آب میشد، لحظهها تلخ میشد چون یه حسی تو ذهنم میگفت چه فایده، دیگه که نمیبینیشون، قرار نیست اینجا بمونی که...
و این حس، باعث میشد تموم سفر، بغض از دست دادن باشه...
آنــــ روز | (:
یادمه این متن رو که مینوشتم، دل کندن خیلی برام سخت بود، کوه وابستگی و... در حدی که چند روز راهی
بعد اون راهیان، با فاصله کم، سفر دیگهای رفتم، بعدش عید دیدنی، ماه رمضوت، اعتکاف، دانشگاه، طرح ولایت و...
تقریباً یکسال در گردش بودم بدون توقف! اون قلبی که سر یه راهیان ساده انقدر بازی درآورد، مدام رفیق میشد، دل میداد، انس میگرفت، و خداحافظی میکرد و میرفت! ...
با آدمای زیادی رفیق شدم که فقط یکبار تو زندگیمون فرصت کنار هم بودن داشتیم، به مکانهایی میرفتم و به دلم مینشست که هیچ تضمینی نبود بتونم برگردم! تا میاومدم خو بگیرم، انس داشته باشم، عادت کنم، باید بار و بنه رو جمع میکردم و برمیگشتم!
و بارها و بارها صحنههای خداحافظی برام تکرار میشد
آنــــ روز | (:
بعد اون راهیان، با فاصله کم، سفر دیگهای رفتم، بعدش عید دیدنی، ماه رمضوت، اعتکاف، دانشگاه، طرح و
انصافاً هم با انسانهای فوق العادهای آشنا شدم سفرهای فوق العادتای رفتم، مکان، هایی رو تجربه کردم که فوق العاده بود!
و بابتش شکر🌱
آنــــ روز | (:
انصافاً هم با انسانهای فوق العادهای آشنا شدم سفرهای فوق العادتای رفتم، مکان، هایی رو تجربه کردم
خب
وقتی سفرهام رو شروع کردم، روزهایی بود که تمرین میکردم که مهر بورزم و به بقیه اجازه بدم که اونها هم بهم محبت کنن و... تمرین میکردم که محبت رو باید مدیریت کرد و این به معنی این نیست که ازش اسنفاده نکنی، به این معنیه که بتونی محبت کنی، بروز داشته باشی، عشق بورزی
و تمرین من زیادی مهربون بودن بود!
آنــــ روز | (:
خب وقتی سفرهام رو شروع کردم، روزهایی بود که تمرین میکردم که مهر بورزم و به بقیه اجازه بدم که اونه
تصور کنید فردی باشید که قبل اون حسابی گارد داشتی و نمیزاشتی کسی بهت نزدیک بشه، حالا که گارد رو پایین آوردی...
مدام باید از آدمهایی که سعی کردی بین خودتون محبت ایجاد کنی، خداحافظی کنی